علي بن حسين انصارى شيرازى

431

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

پاك گرداند و رطوبت عفن خشك گرداند و بوى آن خوش كند و چون بر وى طلا كنند بثور لبن را زايل كند و چون بكوبند و با گردكان سوخته بخورند تزجر را نافع بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : نانخواه را به عربى كمون ملوكى و بهندى اجواين نامند و آن تخمى است شبيه به انيسون و از آن ريزه‌تر و اشقر مايل بزردى و تند بود و تندطعم و با اندك تلخى ابو ريحان مىنويسد : نانخواه را بلغت رومى امى گويند و به سريانى نى نينا خوانند و ننعا هم گويند و ديسقوريدوس آن را امياس گويد و بشر گويد بپارسى آن را نغن خالان گويند و بهندى جوان لاتين AMMI COPTICUM - SIUM AMMI فرانسه AMMI DES BOUTIQUES انگليسى BISHOP , S WORT - AMMI نارنج صاحب منهاج گويد پوست وى گرم بود در دويم و حماض وى سرد و خشك بود در اول محلل رياح سرد بود از دماغ و وى لطيف‌تر از اترج بود و مانند وى در فعل و شريف گويد وى مشهور بود و ثمر وى مركب از قواى مختلف بود پوست زرد وى گرم و لطيف بود و حماض وى سرد و خشك در سئوم و تخم و بيخ وى گرم و خشك و چون پوست خشك‌كرده وى سحق كنند و به آب گرم بياشامند محلل مغص بود در زمان و اگر ادمان شرب وى كنند با زيت كرم دراز روده بيرون آورد و پوست نارنج چون تر بود بروغن خويسانند و سه هفته بافتاب نهند در منفعت مانند روغن ناردين بود و چون از وى دو مثقال بياشامند گزيدن عقرب و مجموع گزندگيها كه سم ايشان سرد بود نافع بود و دانهء وى چون بياشامند سودمند بود سمهايى كه عارض شود به سبب گزندگيها و حماض وى بناشتا خوردن جگر را ضعيف كند و معده سردمزاج را بد بود و التهاب معده گرم را نافع بود و اثر سياهى از جامهء سياه ببرد و اگر سنگ در وى خويسانند بگدازد و اگر عروقهاى باريك وى جمع كنند و خشك كرده سحق كنند و با شراب بياشامند سودمندترين دواها بود جهت دفع زهرهاى كشنده كه سبب آن از سردى بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : نارنج معرب نارنگ فارسى است و بهندى كرنا نامند لاتين CITRUS AURANTIUM ACIDA فرانسه POMME D , ORANGE AIGUE انگليسى SOUR ORANGE نارمشك ناغبيست خوانند و آن اقماع رمان هندى است و صاحب منهاج گويد فقاحى و قشرى و اقماعى بود مانند بسباسه اما مؤلف گويد فقاحى بود مانند تخمى سرخرنگ بود و اندك سبز در ميان بود و اسحق بن عمران گويد از خراسان خيزد فى الجمله منفعت وى مانند منفعت سنبل بود و نيكوترين آن خوشبوى بود و طبيعت آن گرم بود در اول و خشك بود در دويم و گرم و خشك در سئوم لطيف بود معده و جگر سرد را نيكو بود و ملطف اخلاط غليظ و محلل آن شيخ الرئيس گويد بدل آن دنك و نيم آن زنجبيل و نيم وزن آن پوست پسته بود و دانكى آن سنبل و ابن عمران گويد بدل آن به وزن آن كمون كرمانى بود و دو دانك آن قسط بحرى بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : نارمشك بفتح نون و الف و كسر را و ميم و سكون شين و كاف لغت فارسى است بمعنى مسك الرمان و آن را فارغيت نيز نامند و در قفطارغان در قانون باسم سوربارو مذكور است و گويند بهندى ناكيسر خوانند و در ماهيت آن اختلاف است بعضى گفته‌اند شكوفه نباتى است كه در خراسان رويد و سرخ مايل بزردى و از نخود بزرگتر و در شكل شبيه بانار كوچكى كه گل آن بشكفته باشد و درخت آن به قدر درخت انار و چترى است و بعضى آن را و نارقيصر را يك چيز دانسته‌اند و اصلى ندارد ابو ريحان در صيدنه مىنويسد : به لغت هندى نارمشك را ناك‌كيسر گويند و خشكى گويد اهل زمين هند او را ناگ‌يست گويند در كتب طب ناغيست آورده است و آن نوعى گل هندى خوش‌بوى و لون او سرخ است و گلهاى او به گلنار شباهت دارد - رازى گويد نارمشك شكوفه درختى است كه او را نافاشره گويند نار فارسى نوعى از مر است و مغشوش كرده‌اند بر بعضى از يتوعات و آن كشنده بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : صاحب منهاج گفته نوعى از مر مغشوش است كه از نواحى فارس مىآورند و صاحب تحفه مىنويسد كه بغدادى اشتباه نموده نار را بمعنى انار كه رمان است حمل نموده ممكن است بمعنى آتش باشد جهت آنكه مر مغشوش به يتوعات سمى از جمله سموم است و در احراق اخلاط مانند آتش ناردين سنبل رومى بود و مؤلف گويد بيخى است در رنگ شبيه به ماميران و عروق الصفر و به شكل اسارون با ريشهاى